برسام جان  و برسین برسام جان و برسین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

دوقلوهای ما

سونوی بیوفیزیکال

1389/11/6 3:16
نویسنده : مامی
2,035 بازدید
اشتراک گذاری

18دی 89 33 هفته و2 روز

صبح بیدار شدم و با حسین جون رفتیم بیمارستان شرکت نفت اول ماما منو دید و وزن خودم zus005.gif

و قلب نینیهارو چک کرد بعد رفتم پیش دکتر فریبا امیر دانشور گفت اول برو سونوی

غربالگری اگر مشکلی نبود که آخر بهمن سزارین میکنم

 

                                  تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، 
تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

21دی 89    

مامان بابا حسین پیشمون بود بعد بهش خبر دادن پدرشون یعنی بابا بزرگ بابایی حالش خوب نیست و

توی بیمارستان بستریه منم که امروز نوبت سونو دارم ساعت 2 از خونه زدیم بیرون مامان بزرگ رسوندیم

خونشون وبا بابایی رفتیم سونوگرافی بیوفیزیکال دکتر اکرمی توی خیابون مطهری ساعت 4 نوبتم بود رفتم

داخل اول نوار قلب نینیهارو گرفت چون 2 هستین خیلی طول کشید تا 6:30 خیلی خسته شدم چون 2

ساعت طاق باز خوابیده بودم بعد دکتر گفت واسه این که نینیها استراحت کنن 2 ساعت باید بشین تو

مطب و بعد سونو رو انجام بدیم چون نوار قلب نینیها رو خسته میکنه بعد از 2 ساعت دوباره نوبتم شد

وقتی سونو رو انجام داد گفت دختر بلا مایع کیسه آمنیوتیک کم شده و بخاطر همین موضوع نینی زیاد وزن

نگرفته و آقا آقاها از آجیش زده جلو و دوباره برای هفته دیگه وقت داد وقتی از مطب اومدیم بیرون ساعت

٩ شب بود منم خیلی ناراحت و دپرس بودم واسه خانوم خانوما وتوی راه همش داشتم گریه میکردم

بابایی هم فردا صبح ساعت 4 داره میره دبی و من بیشترتر دلم گرفته که خدای نکرده یه اتفاق

واسه دخترم نیوفته

 

صبح با حسین ساعت ٤ صبح رفت فرودگاه طبق معمول دلم گرفت و یکمم ترسیده بودم ساعت ٥:٣٠ زنگ زد گفت پاسپورتش نیست منم هرچی توی خونه گشتم پیدا نکردم همون موقع یه نذری کردم که پیدا بشه بعد زنگ زد گفت توی ماشین افتاده بود و رانندش پیداش کرده بود ساعت 12 زنگ زد گفت تازه رسیده چون برف میومد پرواز تاخیر داشته دیگه خیالم راحت شد شب هم افسانه و سحر اومدن پیشم که تنها نباشم وتا دیر وقت بیدار بودیم این روزا که من اصلا خواب ندارم تا صبح خلاصه بابایی فردا شب بر میگرده چون نگران دختر بلاست

 شکلکهای جالب آروین

٢٥ دی ٨٩ . ٣٥ هفته +٢ روز

رفتم دکتر و سونوی Bppc رو نشون دادم خانوم دکتر گفت باید یکبار دیگه تکرار بشه وایییییییییی خدایا نمیدونم داره چی میشه اعصابم خیلی خورد شده

 

30دی

دیشب اصلا نتونستم بخوابم زنگ زدم به حسین که از پرواز جا نمونه ساعت 10 رسید ساعت 2 دوباره وقت سونوی بیوفیزیکال داشتم دوباره همون مراحلو انجام دادم وبه سونو که رسید گفت مایع کیسه آب کمتر شده و  هر هفته باید بیای سونو که چکاپ کنی منو میدیدن که چقدر ناراحتتون شدم ولی همش دعا میکنم که این اواخر بارداری واسه شما اتفاقی نیوفته برسام  هم که هی ورجه وجه میکنیه ولی برسین خانوم خبری ازش نیست

 شکلکهای جالب آروین

2 بهمن 89 .36 هفته +2روز

دوباره رفتم دکتر و سونو نوشت بخدا دیگه خسته شدم از این سونودادنها با این شکمه قلمبه و ویار بد وسنگینی هی از این دکتر توی اون سونو گرافی بعد به حسین گفتم بریم خیابون بهار برای نینیها وان حمام بگیریم اول چند دست لباس خونگی گرفتیم و وان حمام ساک وسایل و کفش و مینی واشر دوقلوی بوش اینا تنها خریدای بودن که خودم گرفتم بفیه رو بابا از دبی و کیش خریده بود

 

6 بهمن

اول رفتم آزمایشگاه آز خون دادم برای خون بند ناف بعد دنبال سونوگرافی یه بارون قشنگی هم گرفته بود که نگو

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)